«خ» مثل خانه
مثل خواب، خيال، خاطره
«ف» مثل فقر
مثل فشار، فتنه، فریاد
«نون» مثل نیاز
مثل نان، ناامن، نامراد
«ميم» مثل من
مثل مشمئز، منزجر، مستاصل
«ب» مثل بيمارستان
مثل برزخ، بهت، بيصدا
«دال» مثل دوست
مثل دلجویی، درنگ، دیدار
«ت» مثل تو
مثل تلخ، تنها، تصمیم...
!Tasmeem, my ass

سلام به دوستان خوبم. متآسفم که اینقدر دیر شما را از حالم باخبر میکنم. پزشکان ماهر هموطن علت ازکارافتادگی کليههايم را دفع ۱۲ گرم پروتئين در شبانهروز دانستهاند که با يک دارودرمانی ساده قابل علاج بود اما متآسفانه بدليل سهلانگاری متخصصين کانادائی تا اين مرحله پيشروی کردهاست. پزشکان معتقدند که اگر بتوانند با استفاده از داروهای خاص جلوی دفع پروتئين را بگيرند شايد بشود پيوند کليه را حتی برای چند سال به تعويق انداخت. تا خواست پروردگار چه باشد.
متآسفم از اينکه به دليل دسترسی محدود به اينترنت و همچنين به علت گرفتار بودن با آزمايشهای مختلف مربوط به بيماری نميتوانم مثل سابق با شما درتماس باشم. از محبت و توجه همگی شما دوستان تشکر ميکنم و چنانچه بهبودی درکار باشد بازهم مثل قبل در جمع شما حضور خواهم داشت.
فعلآ حالم خوب است دوستان. آنقدر خوب که در اين عکس دارم از ميله تابلوی «بنبست شبلی» که در يکی از پرسهزدنهايم در جنوب تهران پيدا کردهام بالا ميروم!
نگران نباشيد مهربانها. راستی، کلی هم وزن کم کردهام دوستان!
