ده سال است که با بیماری دیابت و فشار خون بالا دستوپنجه نرم میکنم. هردو کنترل شدهاند اما مصرف مداوم دارو کلیههایم را از کار انداختهاست. ادامه زندگی با دياليز برايم متصور نيست. در حال حاضر فقط پانزده درصد از کلیههایم قادر به تصفیه مواد زائد هستند و مواد سمی سراسر خونم را گرفته. وجود اين مواد عوارضی مانند ضعف جسمی و خستگی مفرط، نداشتن انرژی و خوابآلودگی زیاد ايجاد ميکند. انگار که دائم نشئه بودهباشم!
برای پيوند کليه راهی ميشوم دوستان. از مرگ خيلی ميترسم. اگر ماندم بازهم مينويسم. پسورد وبلاگ را به سعيد دادهام تا شما را از اوضاعم باخبر کند.
حدیث دوستی: «من کنت حبیبه فهذا سعید حبیبه!»(هرکس که من دوست اویم این سعید هم دوست اوست!)
خوبست که اقلآ در کنار خانواده خواهم بود. یک خوبی دیگر هم دارد. همیشه معتقد بودم که خدا دوستم دارد و انگار دارد آرزوی قلبیم را برآورده میکند چون تا پیدا شدن کلیه برای پیوند باید دیالیز را ادامه بدهم و با هربار دیالیز حدود سه کیلو از وزنم کم میشود که با احتساب سه بار دیالیز در هفته میشود به عبارت ۹ کیلو کاهش وزن در هر هفته که این محشر است! بقول داش سيا: از چسناله که بگذريم، يک خبر خوب هم دارم:
هله دوديان بشارت که نماند اين جدايی!
شــــه ما ز حبس آمد ز جـــــلال کبريايی
«شاه» آزاد شد. رفتم ديدنش. يک پرينت از«شاه لحاف» و کامنتهايش گرفتم و همه را برايش خواندم. تمام مدتی که داستان و کامنتها را ميخواندم عضلات صورتش منقبض بود و خيلی سعی کرد جلوی گريهاش را بگيرد اما به اسم و کامنت دوم«شاه خاموش» که رسيد ديگر نتوانست خودداری کند و بغضش ترکيد. همه موهايش جوگندمی شده. نماز ميخواند و قصد دارد يک مغازه نان فانتزی راه بيندازد. گفت از قول او به شما بگويم: «خاک پای همه شما هستم و شرمنده و پشیمان»
متآسفم از اینکه نخواهم توانست به شما سر بزنم. پست را منتشر میکنم و میروم به فرودگاه، بدنبال سرنوشتی که نمیدانم چیست...
دخترم گيسو،
دودو امامی، پسر گلم، ببخشيد تنبلی کردم. قول ميدم اگه حالم خوب شد و برگشتم يه«توتو خانوم» برات بيارم که حظ کنی. گيشو بجای من ازت مواظبت ميکنه. با هم مهربون باشين. بابا شعيد هم همش غصه ميخوره که تنهايی بهت خيلی سخت نگذره. صدامو برات ضبط کردم. همه شعرهایی که برات ميخونم و نازهايی که بهت ميدم توش هست و گيشو هر روز ميذاره که گوش کنی تا کمتر تنها باشی. قربون تو پسر شيرينزبون. بوس کنم بوس کنم، بوس کنم پسرمو، اوممموا... [ماچ]بووووس کردم پسرمو... لی يووووس کردم پسرمو... پس چی.
همسرم سعید، برای تو خيلی سخته نوشتن. حضوری و عملی عرض ميکنم!
وبلاگ رو ميسپرم به دست تو و ممنون ميشم دوستانم رو از وضعيتم باخبر کنی.![]()
سعید سازش عزیز، سیعید جان! سیعید جان! تی جان قوربان! من شودرم او دونیا جان دیل! تو دوستداشتنیترین پسربچه بدقلقی بودی که در همه عمرم دیدم... گاهی وقتا که چموشی میکردی بدون اغراق دلم میخواست بزنم تو گوشت! [زبان]تی مامان جان سلام برسان بوگو شیبلی گویه دانم چی بکشه یی ا ازازیل سیعید دست جی! مواظب خودت باش پسر جان. ![]()
دوستانم در سایت چراگاه، هرگز نتونستم با نبودنتون کنار بيام. [ناراحت]
داش سیای خودم، «اگر خر نیامد به نزدیک بار/ تو بار گران را به نزد خر آر!» منظور اینکه حالا ما خر بودیم و خدمت نمیرسیدیم، شما چرا تشریف نمیاوردی؟! امروز بیشتر کلیپهایی رو که فرستادی بودی تماشا کردم. حلالم کن داداشم.(یادمم نمیره گفتی صدام پیره![عصبانی])[چشمک]
شهباز نخعی، آخر نشد با آقای رضایی یه بیزنس راه بندازین. ایشالا بعد از صدوبیست سال هردو، اون دنیا یه«دوکون» باز میکنین. یه کون شما، یکی آقای رضایی! منم مدیر تبلیغات و فروشتون!![]()
هادی خرسندی، خدشهای گر سوک من در خواب و آرامت کند/ روح من قطعآ بدان از بیضه اعدامت کند!!
نامرد همه روزگاری اگه اومدی مونتریال بلیط برنامههاتو بدی ملیحه بفروشه![خنده]
لیلا، پارسال برای تولدت فال حافظ گرفتم که توصیه کردهبود شراب بخوری اما دیروقت بود و همه جا بسته. امسال از حالا میگیرم که اگه قرار باشه چیزی تدارک ببینی خبر داشته باشی!
«ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد/ دل رمیده ما را رفیق و مونس شد»
دوستت دارم دختر جانم.[ماچ]
نيکنگار، هيجدهم خرداد پيشاپيش مبارک[گل] هرگز نفهمیدم چرا انگلیسیت انقدر خوبه؟! زیاد برای من غصه نخور نیکی جان. به قول دیوارنوشته ممدلی«این نیز بگذرد، بخند و چاق شو!» به خواهرزاده عزیزم هم سلام برسون! ضمنآ هلووين آينده فراموش نکن که«برزگر برزو بود!»[چشمک][شیطان]
محمد تقی يا شيخ، نشد که محرم بشيم و دم آخری اقلآ بتونيم يه [ماچ]ت کنيم! دلم میخواد بدونی يکی از مثبتترين جوانهايی هستی که ميشناسم. جای منو توی «بالاترین» خالی کن و وقت خوردن آبلیموی جهرم هم بیادم باش! اگه بدونی چقدر زندگی رو دوست دارم.(با شرایط جسمی فعلی، لابد گا ميخورم!)[خنده][خداحافظ]
پیمانه، تصويری که از پيمانه در ذهن دارم همسر و مادری مسئول و مهربون، زنی موقر و دوستی آگاه و آدابدانه. اميدوارم ساليان سال در کنار همسر محترمت و محمد و غزل عزيز به شادی و سلامتی زندگی کنی پيمانه جان.[ماچ]
مارال، آرزو ميکنم نوشتن «کتيبهات» رو در«سیمرغ آریایی» تا بوجود آمدن ایرانی آزاد همچنان ادامه بدی دختر آریایی.[گل]
شاه خاموش، شرمنده که نتونستم صدای دودو امامی رو ضبط کنم و برات بفرستم شاه جان. تازگی خواهرش يک جمله ژاپنی بهش ياد داده. ميگه:«دودو سان، اوهايو» يعنی: صبح بخير دودو آقا! خودشو اینقدر تحویل میگیره و فحش و فضیحتش مال ماست! حلالم کن شاه جان.[لبخند]
علی کرمی دلم برای هيچکسی که همهکس از آب درآمد تنگ خواهد شد...[چشمک]
علیرضا روشن، بدون ديدارت راهی ميشوم شاعر. هميشه به يادت بودهام. اينبار تو اين[گل]را جوری تصور کن که انگار از شاخه آويزان است که ببينی من آن دفعه چقدر زيبايی ديدم.
بابک ملکزاده، مثل اينکه وقتش رسيده گوزو بديم و قبضو بگيريم ملک! طنزت تيزتر و پرتقالت شورتر.[چشمک]
دناگ، تصويرهای زيبای شعرهای اخير و نقدهايی که از سر حوصله مينويسی فراموشم نميشه دناگ جان.[گل]
پیوند مشکی، زیر بارون رفتی قدم بزنی مارو هم فراموش نکن. تو مهربونی خانوم مهندس جونم. دعا کن بمونم... ایشالا هم شاخ غول کنکور رو با موفقیت میشکونی و هم جاهای دیگرشو! [ماچ]
فاطمه و حمید، از دوستی و حمایت بیشائبهتون ظرف اين چند سال برخوردارم کردين خصوصآ اون تک لينکی که توی پيوندهاتونه هميشه يادمه. شاد و خوشبخت باشين رفقای قديمی.[لبخند]
مهديه عباسپور، هرچند که اين اواخر کمتر سراغ همديگه اومديم اما دوران خوش سال اول آشناييمون رو هيچوقت فراموش نميکنم و اونهمه انرژی و وقتی که صرق کامنت نوشتن برای همديگه ميکرديم. به علی سلام زياد برسون مهديه جان. ديدار به... نميدونم کجا.[ماچ]
شازده کوچولو، مثل کامنتی که برای مهديه نوشتم، بايد بگم جای تو هم اينجا خاليه جان دیل! بذار حالم خوب بشه، تی جان گيرم![خنده]
مجید، پست«سهیلا» رو که خوندم اشک از چشمام سرازیر شد. سخت زبان حال بود. جوری که نتونستم همون موقع کامنت بنویسم و رفتم و دوباره برای نظر دادن برگشتم. مره دوعا بوکون قوربان بشم.![]()
عابر، چند صباحیه که پیدات نیست عابر جان
دلم برای عبورهای سحرگاهیت تنگ شده. امیدوارم سلامت و شاد باشی.
خوشبختانه الآن که میخواستم پست رو منتشر کنم پیامت رو دیدم. خوشحالم که حالت خوبه و ببخشید که نمیرسم بهت سر بزنم.![]()
سینا.شاید، متآسفم که اخبار خوبی برات نداشتم پسر جان. دوست ندارم زیاد نگرانم باشی. برات آرزوی آرامش دارم و قول بده اگه اون ذهنی رو که قرار بود بسازی بالاخره ساختی، توانایی زندگی بدون کلیه رو هم بهش بدی!![]()
کاوش در مالزی، کجا مجاها هستی مسافر؟! منم مسافرم. اول به لندن بعد به ایران و بعد به... دوست بسیار خوبی هستی رفیق.![]()
افسانه و دنی، ممنونم از کارت کریسمس. ایمیل آدرستون اشتباه بود. جوابشو به آدرس خودت دادم افسانه جان. برات درکنار دنی عزیز و همسرت زندگی خوبی آرزو میکنم.![]()
آوا، دلم برای پستهای کوتاه گاه به گاهت تنگ میشه خانم مهندس جوان.![]()
کنفوسیوس، از دوستان جانی مشکل بود بریدن، یا حکیم! دعا کن بمونم و از بحر بیکران حکمتت همچنان برخوردار بشم!![]()
میثم، نیومدی و من دارم میرم! قول داده بودی برام خوب عزاداری کنی! نکنی ایشالا بیای پیش خودم!![]()
محدثه، حیف که مدت کوتاهی از آشناییمون میگذره محدثه جان. امیدوارم مزاحمتهای تلفنی ازبین رفته باشه.![]()
فقیر، به اسمت که رسیدم یاد نفرت همیشگیت از«میمون» افتادم و زدم زیر خنده! امیدوارم نسل میمونها منقرض بشه فقیر جان!![]()
غریب آشنا، متآسفم که بعد از مدتها بیخبر بودن از همدیگه بازهم باید باهات خداحافطی کنم دوست قدیمی. آرزو میکنم همه چیز برات بر وفق مراد باشه.![]()
یه بوس کوچولو، روی قله کوه به یاد من هم باش یه بوس کوهنورد!![]()
یاسر اکبریان، به مولی دارم از ترس مردن پس میفتم پسر جان!![]()
کالک، بالاخره فال گردو نصیبم شد خواهرکم. حالا چه فرقی میکنه سر پل تجریش یا روی تخت بیمارستان؟!![]()
آرین، عمل کی بوکودم آیم ولایت ایته میرزاقاسیمی خورم کولی امره تره یم فندم قوربان بشم!![]()
مهربانو، بعد از دیالیز که خوب وزن کم کردم حتمآ عکسمو برات میفرستم مهربانو جان. الآن خیلی خیطه! عسلک عزیز رو از قول من ببوس دختر بامحبت.![]()
مهرنگ، مثل اینکه از این به بعد از شر غرغرهای من که«به روز کن» راحت خواهی بود مهرنگ جان!![]()
میلاد، نرسیدم بهت سر بزنم برادر میلاد و مخصوصآ نمیدونم که بالاخره عکس گیوه منو گذاشتی توی لیان فوتو یا نه! مولی نگهدارت دوست خوبم.![]()
اتاق تمام فلزی، مطمئن باش اون دنیا میرم سراغ همه کاراکترهایی که توی پستهات کشتیشون و با هم یه نقشه درست و حسابی برای انتقام میکشیم. اونا منتظر من هستن چونکه میدونن آدرس وبلاگتو دارم!![]()
مجید، خوشحالم که پست آخرت رو هم خوندم. قدم نورسیده بازهم مبارک.
برام دعا کن که «از اون بالا کفتر میایه!» رفیق قدیمی.
انفرادی، نفهمیدم آخر داستانت به کجا کشید علی جان. امیدوارم که خوب تموم شده باشه.![]()
روشن فومنی، شرمنده که نتونستم بیام خدمتتون دکتر جان.
شیمی جان ساق.
روسپیگری، دلم برای هویتهای رنگارنگت تنگ میشه شاه رخ. به سیاوش هم سلام برسون.![]()
حاشیه نشین، امیدوارم در یادگیری زبان آلمانی موفق باشی. راستی«سلامتی» به آلمانی چی میشه حاشیه نشین عزیز؟!![]()
همین حوالی، تو که دعوت مارو قبول نکردی بیای مونتریال حالا ما میایم ایران. چه فرق میکنه؟!![]()
مجهول خان، روحت شاد مجهول خان! واقعآ که«خاک بر سر دنیا بدون شما!» اصلآ دیگه جای موندن نیست و من هم شال و کلاه کردم بیام پیش خودت! ![]()
کرمجی، یاد پست«کاف» افتادم و متوجه شدم که اسم خودت هم با کاف شروع میشه! از اونجا که عادت نداری آدرست رو پای کامنتات بنویسی اجبارآ هزار دفعه حرف کاف رو برای پیدا کردن آدرست گوگل سرچ کردم و چها که ندیدم!![]()
امیر کریمی، خیلی مسرورم که دم آخری به وجود یک استقلالی متشخص دیگه در بین دوستان پی بردم! آسمونت آبیِ آبی امیر جان.![]()
آبستنیوس، ایشالا پسر بزایی!![]()
مسافر، چند ماه پیش که به روز کردی خوشحال شدم از اینکه دوباره مینویسی اما متآسفانه خوشحالیم دوام چندانی نداشت. همیشه به یادت بوده و هستم مسافر جان.![]()
آتیش پاره، حتمآ مشغول دنلود کردن موزیک هستی که پیدات نیست! ![]()
شبهای تنهایی، امیدوارم همچنان به نوشتن پستهایی که همیشه با اطلاعات مفید علمی همراهه ادامه بدی زهرا جان.![]()
نیروانا، ما رفتیم در حالیکه همچنان نفهمیدیم«خب به جمال» چه ربطی داره! ![]()
سیزیف، از وقتی«اون پست» رو توی وبلاگت خوندم هربار «نامجو» میشنوم بیادت میفتم سیزیف جان. برات استقامت آرزو میکنم.![]()
دختری بنام شعر، متآسفم از اینکه فرصت نشد بیشتر با کارهات آشنا بشم دختر شعر. برات آرزوی موفقیت میکنم.![]()
داستانسرا(عمولی)، دعا کن حالم خوب بشه عمولی جان، قول میدم سال دیگه تولدت با یک کادوی گنده خدمت برسم که از در وبلاگت نیاد تو!![]()
چاغنامه، امیدوارم سلامت و شاد باشی و زندگی همیشه مطابق میلت باشه دوست مهربون.![]()
جام سمن، خیلی وقته ازت خبر ندارم نازی جان. امیدوارم خوب باشی. سلام منو به علی کوچیکه برسون.![]()
پیمان، آرزو میکنم همچنان به نوشتن قصه ادامه بدی پیمان عزیز.![]()
مسافران زمین، خیلی نگران دودو امامی هستم. میترسم حدسی که زده بودی درست باشه و در نبود من بزهکاری چیزی از آب دربیاد! خدا نگهدارت دوست خوب قدیمی.![]()
ساناز، این اواخر از هم حسابی دور افتادیم سانازک اما بیادت هستم. امیدوارم حالت همیشه توووووووپ باشه!![]()
هستی، آرزو میکنم در کنار همسر محترم و دختر کوچولوت شاد باشی هستی جان.![]()
هخامنش، تلفنهای اون دنیا برعکس آمریکای شمالی اشغال نیست! اصلآ تشریف بیار یک استکان آب چشمه کوثر در خدمت باشیم، البته اگه ویزای بهشت رو تونستی بگیری! معلومه که خاطرت پیش خدا چندان عزیز نیست چون با اونهمه دعا به درد چه کنم دچارم کرد!![]()
از همه رفقای خوبم که اسمشان را سهوآ از قلم انداختم معذرت میخواهم. بگذارید به حساب نگرانی و مشغله فکریم. دوستتان دارم دوستان.
در پناه مولی